خونه به دوش

میخونید هر چیزی رو که یه فراری روی دیوار سیاهچالش حک کرده !



زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
حک شده رو دیوار سیاهچال در جمعه 16 بهمن ماه سال 1388ساعت 00:59 AM توسط فراری|

 

نمیدونم تا حالا توجه کردین یا نه ، ولی من امروز متوجه یه نکته ای شدم ! 

  

صاب خونه ها ، ممکنه یه خونه خوشگل و باحال و با کلاس بالای شهر داشته باشن که همه حسرتشو بخورن ، ولی وقتی دلشون تو اون خونه درندشت میگیره ، وقتی آرزو میکنن کاش یه خونه نقلی کوچولو موچولو ( :d ) داشتن ، هیچ کاری از دستشون بر نمیاد ! 

  

حالا مستاجر ها ! هر جور خوشه ن . میره میشینه تو یه خونه ، خوشش اومد ، میشینه ! نیومد ؟ پا میشه میره جایی که عشقش میکشه . هوس زندگی ِ لاتی میکنه ، میره طرفای پامنار خونه میگیره ! حال نکرد ، میاد میشینه فرمانیه ! نه ؟ لواسون ! نه ؟ اصن از این شهر خراب شده خبر مرگش گم میشه میره یه شهر ِ دیگه !  

 

تو این جا به جایی ها ممکنه خیلی چیزا از دست بده ، ممکنه دو سه تا وسیله این وسط گم کنه ! احتمال داره اون دو سه تا خیلی با ارزش باشن . ممکنه دلش واسه همسایه قبلی ها تنگ شه ! 

  

ولی حداقلش اینه که هرجور خوشه س ! یه شب که زده به سرش و روانی شده ؛ وقتی میخواد با مشت بکوبه به دیوار ، دست و دلش نمیلرزه که وای خونه خراب شدم ! 

  

اگه زلزله بیاد و خونه رو سرش خراب شه ، احیانا اگه زنده موند ( :d ) حداقل از بی پناهی تو این دنیای بی در و پیکر وحشت نمیکنه چون از اول همینو خواسته بود . تازه ، اونجا که خونه خودش نبود ! 

 

 

نمیدونم این چیزی که فکر میکنم درسته یا نه ، ولی خب میشه گفت اکیپ های دوستی هم یه چی تو همین مایه هان ! 

 

 

خیلی بوقم ، نه !؟ :d 

 

 

------------------------------------- 

 

معلم جبر ما خوشاله ! یعنی کلا خوشاله ها ! یعنی ذاتا و وجودا خوشاله ! خیلی خوبه که انقدر خوشاله ها ! 

 

نکته : در سطر بالا ، واج آرایی در حرف " خ " داریم ... خخخخخخ ! :D 

 

نکته دو : دیوانه خودتی ! :d 

 

------------------------------------- 

 

یه چیزی امروز خیلی باحال بود ، تنها نشسته بودم بعد تو خودم بودم .  

 

یکی اومد پیشم ، بهش گفتم بره . بعد نشست همونجا کنارم .  

 

مث من همونطوری گرفته و غمگین ، لباشو ورچید : واکسن زدی ناراحتی ؟ من که ناراحت نیستم . مامانم گفته بابام برام جاییزه میخره ! 

  

حرف خاصی نزد ها ، ولی خیلی حالمو بهتر کرد ! سردم هم بود داشتم میلرزیدم ، کاپشنشو در آورد و داد به من .   

 

هعی ... خیلی قشنگ بود ! خیلی ! از اون خونه هاییه که من الان دلم هواشو کرده ! 

 

  

 

پ.ن : امروز همه مون واکسن هپاتیت ب زدیم ! هورا هورا هورا ، دیگه از هپاتیت ِ ب نمیمیرم ! :D 

 

خدایا شکرت ، چه بهونه هایی برای شاد بودن به ما میدی !

حک شده رو دیوار سیاهچال در دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388ساعت 5:15 PM توسط فراری نظرات (9)|

 

 

چقدر امشب همه چیز غم انگیزه ! بی دلیل ! 

 

دلم نمیخواست چیزی بنویسم ولی دلم گرفته ، خیلی ! خیلی ! سه نفر هستن که از ته قلبم دارم آرزو میکنم الان پیشم بودن . ولی خب ، یه سری چیزا هستن که تغییر ناپذیرن .  

 

دلم گرفته ، احساس تنهایی داره تا عمق وجودمو میخوره و من نمیدونم چیکار کنم .  

 

به کیانا حسودی میکنم . این کیانای آنلاین خودمونو نمیگما ! کیانا دوستم . حسودی میکنم که چقدر راحت میتونه گریه کنه . چقدر راحت ... از ته دلم آرزو میکنم که کاش منم میتونستم راحت گریه کنم . کاش دو قطره اشک از چشمام میومد پایین که حالم بهتر شه ! ولی نمیشه ! نمیشه ! 

 

دلم نمیدونم چی میخواد . امشب همه چی بده . امشب پر از تنهاییه . پر از لحظه های تلخ . پر از خاطره های تلخ . تف ! حتی خاطره های شیرینم برام تلخن ! :d 

 

میخندم . به چیزای چرت و پرت . راحتم میخندم ها ! انقدرم خوشحالم ... الکی ! تیکه های خوشمزه میندازم ! ولی یه چیزی داره توم میشکنه . یه چیزی مث پیچک داره وجودمو میگیره و بالا میاد .  

 

 

آقا تف ! یعنی تف ها ! :d 

 

زندگیه دیگه ، بالا پایین داره . ولی به قول ِ بچه ها گفتنی : من در توانم نیست ! 

 

یعنی هست ها ، ولی خب ... ظاهرا دارم خودمو لوس میکنم ! آقا گور بابای ِ زندگی و توان و غیره ! :d 

 

کاش " اون " الان اینجا بود . یک عدد گوسفند به تمام معنیه ها ! خاک بر سر دلداری دادن هم بلد نیست ! :d  ولی خب ... پر از انرژی و امید به فرداس . پر از خوشحالیه . حتی اگرم نباشه همیشه بودن کنار حال منو بهتر میکنه ! 

 

کاش ژوکر اینجا بود . خیلی با من فرق داره ها ... دنیاش یه دنیای دیگه س . ولی دوست داشتم سرمو بذارم رو پاش و اون آروم نوازشم کنم . یا حتی بشینه رو به روم و به احمقانه ترین چیزای ممکن بخندیم ! مسخره بازی در بیاریم ! آواز بخونیم !  تصور کن یه درصد ما آواز بخونیم ، خوش به حال اونا که مردن و صدای ما رو نشنیدن ! ( کپی رایت بای عمه ! ) :d 

 

کاش حداقل بابام اینجا بود ... کاش اینجا بودی !  

 

میدونی خدا ، من خیلی دوستت دارم . یعنی دیگه تو رو دوست نداشته باشم باس برم بمیرم !  

 

میدونی خدا ، من خیلی دست نوازش به سر ملت میکشم ، ولی ، میشه لطفا توام دست نوازش به سر من بکشی !؟ :) 

 

 

 

من آرمینا هستم ، خوشحالم هستم ، گور بابای ِ دنیا ! :d 

 

 

 

پ.ن : یه احساس سرد و خیس و غم انگیز ! این توصیف احساس ِ منه !  

 

 

پ.ن 2 : =)) یه سری موارد فان داره هی برام پیش میاد !  

حک شده رو دیوار سیاهچال در چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388ساعت 10:34 PM توسط فراری نظرات (2)|

  

 

خوب که نگا میکنم ، میبینم چقدر عوض شدم ! از اون فراری ئی یه وبلاگ به اسم سیاهچالو تاسیس کرد چقدر متفاوتم !  

 

دلم برای اون تنگ شده ، برای خنده های بی خیالش ، برای زندگی قشنگش ، برای گفتن و شنیدنش ، برای ادعا هاش ، تز دادنش ، پررو بازیاش ، تظاهر کردناش ، دروغ گفتناش ، آپ های طولانی و چند هزار خطیش که داد ملتو در میاورد !   

 

دلم برای اون فراری تنگ شده که کارش فقط خندیدن بود و خندوندن . چرت و پرت گفتن ! کسی که وقتی ملت میومد تو وبلاگش ، محال بود یه نیشخند رو لبشون نشینه و برن بیرون ! محال بود ! 

 

 

 

دلم برای خودم تنگ شده که هیشکی فکر نمیکرد احساس دارم ، میفهمم ، دلم میگیره خب !   

 

ولی هرچی بود ، دلم حالش خوش بود ! اصن بلد نبود بگیره ! روانی بود ، دو سه تخته ش کم بود ... شایدم کلا تخته نداشت :دی 

  

البته نمیخواستم این تیکه رو بولد کنم ، خودش بولد شد ! بیا ، وبلاگمم مث خودم خوشاله ! حالا هرکاری میکنم به حالت ِ عادی برنمیگرده ! تف ! :D 

 

 

امروز ، به طور کلی ، از دیدگاه فیزیوشلی روز بسیار چیزی بود ، ولی با وجود همه چیز بودنش ما به هیچ چیز نمیگیریمش و میگیم : به جهنم ! :d 

  

و اینگونه است که ما اکنون حالمان خوب است ، تا بترکه چشم حسود ! 

 

 

 

پ.ن : زندگی زیباست ... زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست ! 

 

بقیه شم همه شره ! :d 

 

 

پ.ن 2 : عزیزانی که شیوه های سریع و راحت پیچش از دست افراد ِ فضول ، سمج و به طور کلی موی دماغ رو بلدن ، حاضرم به هر قیمتی شد در کلاس های تستی و تشریحیشون شرکت کنم ! 

  

پ.ن 3 : آقا در عرض دو روز ، چهار نفر به من ابراز علاقه کردن که اصن فکرشو نمیکردم ! آیا جای من روی زمین است !؟ :d 

  

 

پ.ن 4 : به جان یگانه عشق زندگیم ، لطفی ، معلم فیزیکمون ، اگه این موی دماغ همچنان به پی ام دادنش ادامه بده، یک فحش رکیک بهش میدم !  

  

پ.ن 5 : فحشه رو خورد !  

 

پ.ن 6 : سایه پرستی هم خوبه ها ! اونم واسه در آوردن لج ِ ماه !

حک شده رو دیوار سیاهچال در دوشنبه 28 دی ماه سال 1388ساعت 5:00 PM توسط فراری نظرات (6)|

 

فک کن ، داری به یکی فکر میکنی .. یه دوست ِ خیلــــــــــــــــــــــی قدیمی ... داری در موردش حرف میزنی ... کلی تو دلت نسبت بهش احساس علاقه میکنی که آن میشه ! 

 

حالا آن شدنش هیچی ! بهت پی ام میده ! 

 

حالا این که چقدر میری تو فضا هیچی ، یه چیزایی میگه که دلت میخواد از خوشی سرتو بکوبی به دیوار ! :D 

 

 

یا این که مثلا از مونیتور دولا شی بغلش کنی ! 

 

 

ببین عزیزم ... وقتی بهت میگم مث بچه هایی لب ور میچینی ... آخه تو دقیقا مث اونا دلت صافه ... مهربونیت و نا مهربونیت ... خوشحالی و ناراحتیت ... عصبانیت و آرامشت ... همه چیت مث بچه هاس ! 

 

 

تو واقعا فکر کردی کسی میتونه از تو کینه به دل بگیره ؟ خل و چل ! روانی ! >:D<

حک شده رو دیوار سیاهچال در یکشنبه 27 دی ماه سال 1388ساعت 00:17 AM توسط فراری|

 

 

خدایا خدایا خدایا ... 

 

 

میدونم ... مجسمه بلاهت به من میگن ولی خواهش میکنم ... دستم به دامنت ! 

 

 

پ.ن : آیا خداوند دامن دارد ؟ ... استغفرالله ! :D 

 

حک شده رو دیوار سیاهچال در شنبه 26 دی ماه سال 1388ساعت 11:12 PM توسط فراری|

 

آقا این به روی ملت نیاوردنم دیگه حدی داره !  

 

تو فک کن نشستی و یک عدد گوسفند محترم میاد میشینه جلوت . توام نمیخوای به روش بیاری که گوسفنده . بعد ایشون شروع میکنه از یک طرف وارد میکنه ، از یک طرف صادر میکنه ! 

 

تو ، اگه خیلی امل و عقب افتاده باشی ، میگی : عزیزم ، دلبندم ، قربونت برم ... لطفا این کارو نکن ! 

 

اگه خیلی متجدد و کول و خفن باشی میگی : بیبی ، سوییت هارت ، دارلینگ ... هانی ... این کارا اصن نایس نیست ! 

 

اگه خیلی جوگیر عربا باشی میگی : یا حبیبی ، یا نور العین ... نکن از این کارا ! 

 

حالا این گوسفند ِ محترم ، همچنان جلو روی ِ تو ( اگه شانس بیاری و اون کلمه جلو حذف نشده باشه ) تخلیه فضولات میکنه و تو وقتی به خودت میای ، میبینی اطرافت و بلکه هم خودتو بوی نیترات گرفته ! 

 

 

دو حالت داره ، یا انقدر حبیبی و هانی و عزیزم میگی ، تا حبیبی دونت بترکه ! ( با سکون ِ ر ) 

 

یا مثل یک فرد متشخص و محترم ، پا میشی یه چوب برمیداری و مسیر واردات و صادرات رو میبندی ! 

 

 

دیگه خود دانی ، این گوسفند بودن ِ ملتو به روشون نیاوردنم دیگه حدی داره ! 

  

 

 

پ.ن :  

آقا ببین ، آدم بالاخره میمیره ! 

 

حالا من به اسهال ِ خونی بمیرم بهتره ؛ یا به خاطر ِ حرفم !؟ 

 

دکتر علی شریعتی    

 

پ.ن 2 : هوس کردم ... =))

حک شده رو دیوار سیاهچال در شنبه 26 دی ماه سال 1388ساعت 9:47 PM توسط فراری نظرات (2)|



دیدی جر رفت !


حک شده رو دیوار سیاهچال در دوشنبه 21 دی ماه سال 1388ساعت 8:44 PM توسط فراری|

 

حاجی جون ، این اعصاب لاکردار ِ ما کشش نداره . حالا تو هی بکش ، هی بکش ، هی بکش ! اعصابه دیگه ، کش تنبون که نیست ! یهو دیدی یا جر رفت و مث خودش جماعتی رو به فنا داد یا در رفت و زد چش و چار خودتو کور کرد ! 

 

نکش حاجی ، نکش جان ِ مادرت ! 

 

 

پ.ن : این شعر  خیلی قشنگه :  

 

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید

کسی تنهایی مارا نمی گرید

 

دلم در حسرت یک دست

دلم در حسرت یک دوست

 

د لم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

 

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

کدامین آشنا آیابه جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را

 

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی

 

تو حتی روزهای تلخ نامردی

نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی

 

من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت

من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت

 

من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که میگفتی که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت

 

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

 

  

منو یاد یکی میندازه ... ژوکر قرمز ! 

 

  

 

پ.ن 2 :  دیشب متوجه شدم که چقـــــــــــــــــــــــــــــدر داشتن یه دوست خیلی قدیمی که تو تک تک لحظات شادی و غمت باهات شریک بوده و تو رو مث کف دستش میشناسه میتونه قشنگ باشه ! و چه احساس خوبیه اطمینان به بودنش و افتخار به این که : 

 

- نه ، توام منو نمیشناسی . تنها کسی که منو میشناسه اونه ! 

  

 

پ.ن 3 : نمیدونم مضحکه یا خیلی مودبانه میشه بهش گفت " خنده دار " که پی نوشت هام از خود پست بیشتر شدن ! کلا مفهوم پی نوشت رو من به فنا دادم ! :d 

 

حک شده رو دیوار سیاهچال در دوشنبه 21 دی ماه سال 1388ساعت 04:46 AM توسط فراری نظرات (3)|

 

 

استثنا :   

 

برادر من ، خواهر من ، فرزند صالح که گلی از گل های بهشتی ...  

 

آخه من به تو چی بگم ؟  

 

کلی واسه خودت اصول اخلاقی و ارزش و از اینجور چرندیات ردیف میکنی ، بعد تهش میگی : البته چند تا استثنا هم هست .  

 

اگر این استثنا شامل حال هر دو نفر از سه نفر انسانی که تو زندگیت هستن میشه ، به درد همشیره ابوی گرام میخوره و باس به ریش تو و استثنات خندید !  

 

نکته : یوگی جون ، اینو خطاب به تو ننوشتم ، یه وقت دلخور نشی از دست ما که حالا خر بیار و باقالی بار کن !

 

 

 

بودن یا نبودن ؟! :   

 

 

آقا این روز ها با توجه به آپ های اخیرم ، یک سوال محوری برای عده ای از دوستان به وجود آمده که آیا من عاشق شده ام ؟ عرضم به حضور عنبرتون که درست است که فراری مقادیری مخش قلوه سنگ برمیدارد ولی تا این حد ! خیر !  

 

این آپ ها حاصل مشاهدات من از دوستان و اطرافیانیست که مقادیری دراز گوشند . عزیزانی که خیال میکنند طرف شاهزاده سوار بر اسب سفید است که آمده تا آنها را از چنگال بی رحم و خونخوار اژدها نجات دهد ، غافل از این که اگه این اژدها ماده بود ، شاهزاده جان سر راهش نگاه عاشقانه ای هم به او مینداخت !  

 

حالا هی بشینین واسه خودتون رویا ببافین که وای ... هپی لی اور افتر ! من نمیدونم دخترا کی میخوان آدم بشن ! پسرا بعد از یک شکست عشقی ، دیگه تهش دو تا شکست عشقی به این نتیجه میرسن که دخترا ارزش ندارن و نباس واسشون وقت تلف کرد ها ، ولی دخترا ... ای اهورا مزدا ! ای دادار ! 

  

 

نکته : ببینین من حوصله بحث در مورد دختر و پسر ندارم . آره دخترا خیلی بدن خیلی نامردن خیلی گربه صفتن و الخ ... اوکی پیشاپیش قبول . جان مادرتون بحث فلسفی راه نندازین اینجا ! 

  

 

استکبار سیاهچالیسم :  

  

زین پس نظرات تاییدی خواهند بود . زیرا :  

 

1 – بعضیا کار واجب و خصوصی دارن و نیازمند این هستن که نظر خصوصی بذارن . در بلاگ اسکای چنین گزینه ای وجود خارجی نداره .  

 

2 – مایلم نظرات احمقانه ممد ها و فاطی ها رو به سمت صفر میل بدم .  

 

3 – خوشم میاد و عشقم میکشه هر نظری رو که از قیافه ش خوشم اومد تایید کنم !  

 

4 – این یکیش به خودم مربوطه ! :

  

 


 

ابراز شرمندگی :  

 

امروز من کلی نسبت به این چیتوز ابراز شرمندگی کردم . چرا که بسی خوش قیافه و خوش تیپه در برابر افرادی که ما منسوبشون میکنیم به چیتوز موتوری ! 

 


چیتوز ، من شرمنده ام !  

 

 

پ.ن : آپه رو دوباره خوندم ، آیا این فرد مستکبر و خشمگین منم !؟ هر هر !

حک شده رو دیوار سیاهچال در پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388ساعت 05:09 AM توسط فراری نظرات (5)|

 

آقا .. 

 

 پدر مهندس ، مادر مهندس و حسابدار ، خودت خبر مرگت دانش آموز رشته ریاضی فیزیک ...   

 

اونوقت تو کل خونه یه ماشین حساب ، " یک دونه " ماشین حساب پیدا نشه که جذر گرفتن بخوره تو سرش ، باتری داشته باشه و با دیدن عدد رو صفحه ش ذوق مرگ شی !  

 

میخندی اُر وات !؟

 

 

 پ.ن : پدر ملت ایران اگر این بی پدر است 

 

 به سر ملت و گور پدرش باید ... !  

 

 

پ.ن 2 : جدیدا یه کلمه جدید برای دلداری دادن به خودم پیدا کردم ! 

 

- به جهنم ! 

 

خوبه ، نه !؟ 

حک شده رو دیوار سیاهچال در چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388ساعت 3:50 PM توسط فراری نظرات (4)|

عرضم به حضور عنبرتون که ملت یه چند دسته ای میشن که به من و شما ربطی نداره ! آما ... 

  

 

 یه دسته شون اونایین که با بودنشون ناخوشی ... یعنی اصن میبینیشون حالت دگرگون میشه ! 

 

 یه دسته اونایین که با نبودنشون ناخوشی ... آخ از غم دوریشون چه ها که نمیکشی !  

 

یه دسته جزو هیچکدوم از اینا نیستن که چندان اهمیتی ندارن . 

 

 

 اما  

 

در برخورد با دسته چهارم که جزو هر دو دسته اول هستن چه گلی به سرم بکشم !؟ بودنشون رو تحمل کنم یا نبودنشون رو به جون بخرم !؟  

  

 

 

پ.ن : ما خوبیم ! تا کور شود هر آنکه نتواند دید ! :دی 

 

پ.ن 2 : در و دیوار اتاق من در حال حاضر دیدن داره ، با ماژیک هر جا که دم دستم بوده با خشم فراوان نوشتم :" حواستو جمع کن "و " صورت سوال رو با دقت بخون ! " . 

 

پ.ن 3 : گاهی دلم میخواد از دست ِ خودم سر به کوه و بیابون بذارم !

حک شده رو دیوار سیاهچال در شنبه 12 دی ماه سال 1388ساعت 6:02 PM توسط فراری نظرات (3)|

  

خودت قضاوت کن ، الله وکیلی ! احساس این که یکی گوشه این دنیای بزرگ تو رو ، فقط تو رو دوست داره ، احساس قشنگی نیست !؟ 

  

 

 

پ.ن : آپ های سی ثانیه ای و یک خطی ! هورا ! پیش به سوی ارزشی شدن ، پیش به سوی رنگ زدن به وبلاگ ، زنده باد اسگل بازی ! :D

حک شده رو دیوار سیاهچال در چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388ساعت 10:33 PM توسط فراری نظرات (6)|

 

 

میگی میخوام برم ... 

 

ولی چرا از اون ته ِ ته ِ چشمات التماس ِ " نذار برم " رو میخونم ؟!

حک شده رو دیوار سیاهچال در چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388ساعت 10:03 PM توسط فراری|

 

آقا ، سه نوع سیاست تو برخورد با ملت داریم : 

 

1 - بچرخ تا بچرخیم 

 

2 - دوستی در عین ِ دشمنی ِ ملت 

 

3 - به درک اصغر سیاه با راه راه های بنفش فسفری هر غلطی که میکنی ! 

 

بعد دقیقا چه خاکی تو سرت میریزی اگه ندونی کدومو باس در پیش بگیری ؟! ها ؟ جون ِ من چیکار میکنی !؟

حک شده رو دیوار سیاهچال در سه شنبه 8 دی ماه سال 1388ساعت 8:21 PM توسط فراری نظرات (3)|


Design By : Night Skin

سوابق
پرونده های سیاه
ملت
Design
Specific
و الخ !
The Pussycat Dolls - Hush Hush lyrics | LyricsMode.com